۲۳ مهر ۱۳۸۶
۱۷ خرداد ۱۳۸۶
دختری با گوشواره ی مروارید

۳۱ فروردین ۱۳۸۶
AFR
آ اف آر، نام فیلمی است که کارگردان جوان دانمارکی اش جسارت به خرج داده و عنوان آن را از اسم و فامیلی نخست وزیر دانمارک، آناس فو راسموسن، وام گرفته. نخست وزیر دانمارک در این فیلم با مرد جوانی رابطه ی جنسی دارد و در پایان جوان هم جنس باز نخست وزیر را به قتل می رساند.
فیلم آمیزه ای از داستان و مستندسازی است. در طی فیلم مجموعه ای مصاحبه با شخصیتهای اول دانمارک و بیرون از این جا به نمایش گذاشته می شود که پس از فرآیند تدوین در پیش زمینه ای داستانی آن هم روی لبه ی تیغ، بازی با اعتبار نخست وزیر، جای گرفته و همه را از سیاستمدار و ژورنالیست تا مردم عادی به تعجب واداشته.
هدف فیلمساز انتقاد به دولت فعلی دانمارک است.
ایران در شرایط فعلی خواب چنین پدیده ای را هم نمی تواند ببیند.
باید این را هم بگویم که دو یا سه سال پیش هم فیلمی درباره ی پرزیدنت امریکا ساخته بودند. آنهم بحث هایی را پیش آورد. گرچه موضوعش تا این حد به زندگی خصوصی شخص اول داستان برنمی گشت.
خود نخست وزیر که فیلم را هنوز ندیده می گوید، به هر حال ما آزادی بیان داریم. به خصوص در هنر و مطبوعات! باید دید بعد از دیدن فیلم هم همین حرف را خواهد زد؟
۱۷ اسفند ۱۳۸۵
Ungdomshus
۲۷ بهمن ۱۳۸۵
فرار مغزها
۱۳ دی ۱۳۸۵
ویکتور
۲۷ آبان ۱۳۸۵
Internationaldag
دیروز روز بین المللی بود در آموزشگاهی که درس می خوانم.در این آموزشگاه تعداد دانش آموزان غیر دانمارکی به نسبت دانمارکی ها کمتر است.ژورنالیستی را از روزنامه ی بی تی، که روزنامه ای مردم پسند است، دعوت کرده بودند که صحبت کند. اخبار این روزنامه خبرهای داغ و روز دانمارک و جهان است. از خبرهای ستاره های سینما و موزیک بگیر تا اخبار سیاسی و اجتماعی پربحث.ژورنالیست حرفش را با آمار جرم و جنایت در دانمارک شرو ع کرد. از این که هم دانمارکی هم غیر دانمارکی در این کشور مرتکب جنایاتی می شوند. که منشا این جنایات مواد مخدر یا زیاده خواهی بسیاری است و فریب خوردن شان. و نیز منشا می تواند ریشه های بومی داشته باشد. بعد حرفش را در مسیر قتل هایی انداخت که رپورتاژشان زیر نظر او بوده و اخیرا هم یکی از همین موضوع های قتل را در قالب کتابی چاپ کرده. قتل های ناموسی!مثالی هایی که آورد پیشینه ی پاکستانی و افغان داشتند. (به نظر می رسید خیلی با پاکستانی ها چپ است.)دخترانی که به زور قرار است تن به ازدواجی از پیش تنظیم شده بدهند و نمی خواهند. سر پانزده سالگی پدر و مادر ها مجبور شان می کنند که با آشنایی که پدر و مادرها کس و کارش را می شناسند، به فلان و بهمان دلیل، عقد شوند. یکی شان دختری است که پدرش او را به خاطر منافع شغلی مبجور به ازدواج کرده. نمی پذیرد و می گوید از کس دیگری خوشش می آید و پدر هم اور ا می کشد و پلیس قتل را کشف می کند. فک و فامیل هم به پدر و مادر تسلیت می گویند، صرف به این خاطر که چنین دختر نافرمانی داشته اند. این یک.قتل دوم قتل دختر دیگری است با همان ریشه ی بومی. باز هم یک ازدواج و اجبار. دختر می خواهد با یک دانمارکی ازدواج کند و پدر برادر دختر را مجبور مب کند خواهرش را بکشد و برادر هم تن می دهد. از برادر که می پرسند چرا خواهرت را کشتی می گوید مجبور بوده. می گوید من این جا بزرگ شده ام و مثل یک دانمارکی اما پدر و مادرم این طور نیستند. آبروی شان براشان مهم تر از هر چیزی است.ژورنالیست که خوب و ماهرانه داشت روی مغزها کار می کرد تمام حرفش متوجه خاورمیانه بود و من مدام آرزو می کردم حرف را به ایران نکشد. تا همین جا هم بحث را بر محور اسلام ستیزی چرخانده بود و تمام گرفتاری ها را غیرمستقیم و زیرکانه زیر سر دین مردم می دانست. مهاجرهایی که هیچ گاه گویا قرار نیست تغییر کنند.خوشبختانه بعدتر فهمیدیم یک همسایه ایرانی دارد که روابط شان با هم خوبست و خانم ایرانی همسایه هم از دوستان نزدیک همسر خودش است! باز هم شکر.بگذریم از این که پای بومی های ایرانی به این کشور ها نمی رسد!!دست آخر تمام بحث را در این نقطه جمع کرد که مسافرت بسیار کرده و در افغانستان هم بوده و خوب می داند که فقط در کابل بیش از هفتاد درصد خانه ها تخریب شده اند و حامد کرزی به جد نیاز به کمک تمام افغان هایی دارد که سال ها بیرون از کشور بوده اند و کاره ای هستند و توانایی و مهارتی دارند. به کمک تمام این افغان ها نیاز دارد که کشور را آباد کنند. این در حالی است که افغانی را می شناسم که در شمال غربی دانمارک ویلای تابستانی دارد و با سه فرزند و همسرش خیلی لوکس زندگی می کند. به او که گفتم چرا برنمی گردی افغانستان حالا که جنگ تمام شده! گفت چون در افغانستان بیلکا یی وجود ندارد.(بیلکا: فروشگاهی زنجیره ای در دانمارک)عملا گفت خارجی ها در این روز بین المللی خواهش می کنم تشریف تان را ببرید و برگردید کشورهای خودتان زندگی کنید.وقت تنفس که شد بیرون زدم و تا آن جا که می توانستم از اکسیژن دانمارک استنشاق کردم.رفتم کمی آن اطراف و دلم نمی خواست برگردم. اما برگشتم و باز شاهد پرسش ها و پاسخ های حاضرین شدم. چه دانمارکی های جوان چه جوان های خارجی خوب سوال کردند و ژورنالیست محترم را خوب پیچاندند. آن قدر که بپذیرد از دین اسلام فقط چند کتاب می داند و از قواعد بومی هایی که مهاجر شده اند چیز زیادی سر در نمی آورد. هر جا هم بچه ها پیچاندنش که تو و بسیاری دانمارکی ها مدام تو سر خارجی ها می زنید ، انکار کرد که این فقط تاویل خارجی ها است و تاویل نادرست، خیلی احمقانه است و نباید به آن بها داد. اما بگویم که این دانمارکی ها ذهن و زبان شان گرفتار دنیای سمبل ها است و در یک متن ساده ی داستانی هزار سمبل پیدا می کنند.سفسطه شان جایی بروز پیدا می کند که رفتار راسیستی را بارز و در بیان آشکار راسیستی می بینند و رفتار و بیان غیر مستقیم را فاقد سندیت می دانند:«بد برداشت نکنید. منظورمان این نبود.»امیدوارم به آنچه ته ذهنم است منجر نشود. اما اگر همین طور پیش برود دانمارک هم شاید یک روز قربانی رفتار امروزش شود. مثل فرانسه یا انگلیس
۱۳ آبان ۱۳۸۵
بودن یا نبودن
امروز من این حس را در خودم زنده دیدم.
من امروز در سرشماری ایران به حساب نیامدم. چون به گفته ی مامور سرشماری به (خانواده ام در ایران) بیرون از آن جا زندگی می کنم و بیرون از آن مرزها تشکیل خانواده داده ام! اولین سوالی که برایم پیش آمد این بود: آدمی که جزو آن مردم به حساب نیاید اما دغدغه اش آن جا است و مردم و مسایل داخلی و درگیر با فضا و فرهنگ ایران؛ به کجا تعلق دارد؟
من از قواعد سرشماری چیزی نمی دانم ولی آدم دچار گیجی می شود که روی کدام زمین خودش را بند کند؟ حالت بینابین هیچ کجا وجود ندارد یا فقط ذهن شرطی شده ی غیردموکرات طرف های خودمان است که تو را درونی یا بیرونی می بیند. یا هست یا نیست. یا با ما است یا نه. یا برای ماست یا نه.
عجب حس غریبی است.
۰۹ آبان ۱۳۸۵
hej igen!
۰۶ اسفند ۱۳۸۴
شاید آهنربای جذب نخبه ها در سرزمین دشمن فرضی خیلی سریع تر و قدرتمند تر عمل کرده که تیوریسین واقع گرایی نمانده که تحلیل دقیقی از شرایط روز به دست دهد!!!
۰۲ اسفند ۱۳۸۴

۲۴ بهمن ۱۳۸۴
شاید بشود در باب اتفاقی که دارد می افتد کمی فکر کرد. دولت دانمارک گویا بدش نمی آید تصفیه ای بکند. یک جور غربال که آدم هایی که نمی توانند رنگ دانمارک به خودشان بگیرند دم شان را بگذارند روی کول شان و از این سرزمین خرد بروند. علم کردن مدرات های اسلامی هم به زعم من با این موضوع ربط مستقیم دارد. اما امام های دانمارکی هم خواب شان نبرده. مشکل شان این است که مشاور در زمینه های مختلف ندارند. شاید با هم کسوت های شان در داخل و خارج از کشور بحث و فحص کنند اما زمانه زمانه ی مشورت گرفتن است و تخصصی تر راه بردن. امامی که در این جامعه زندگی می کند باید به زبان مسلط باشد. که گاه مورد نقض اش را می بینی. امامی که این جا امامت می کند باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشد. باید وجهه ی خوبی داشته باشد. وجهه ی موقر. آشفتگی ای که بسیاری از مسلمان ها چه در ظاهر و چه در بیان و چه در رفتار بی خیالش هستند در شان امامی که در این اقلیم زندگی و فعالیت می کند نیست. و این ها را مشاور ها باید گوشزد کنند.
۱۹ بهمن ۱۳۸۴
همه ی ما ممکن است طعمه ی محرک های کژفهمی شویم.حتا اگر امامی در دانمارک باشیم و نامه های مرتبط و غیر مرتبط بسیاری از همه جا دریافت کنیم.این عکس در نامه ای از سوی یک امام دریافت شده. آن هم نه در قالب عکس، که به شکل تصویری سیاه نقاشی شده .حالا در این گیر و دار معلوم شده عکس را پیشتر بی بی سی نشر کرده و به یولند پوستن نسبت داده و امروز بی بی سی از این بابت عذر خواهی کرده است!! این عذرخواهی را دانمارکی ها یا مسلمان ها بپذیرند یا نه نمی دانیم، مهم قدرتی است که یک رسانه بر تمام اذهان القا می کند. سلطه ی بی تردید رسانه ها بر ذهن مردم این تکه از دنیا بی نظیر استاصل عکس مربوط به سنتی است فرانسوی که ماسک خوک می زنند
نهم
۱۷ بهمن ۱۳۸۴
جامعه ی اسلامی دانمارک
باید دید هنوز می توان در عصر حاضر قهرمان شد
۱۴ بهمن ۱۳۸۴
۱۸ آذر ۱۳۸۴
ده فرمان
تا آن جا که ذهن من یاری می دهد طرح هایی بزرگ از این دست توسط یک نفر صورت نمی گیرند حتا در سطح فهرست بندی! متخصصین جامعه شناسی، روانشناسی، قوم شناسی، تاریخدانان و سیاست گزاران و مهم تر از همه اقتصاد دان-ها-یی در یک مجموعه، سال ها روی چنین طرح هایی کار می کنند و آن ها را از غربال های دیالکتیکی بسیار می گذرانند و هرگونه خطای احتمالی را -در بدو امر- می سنجند آن گاه طرح را سیاهه می کنند. این عملکرد با توجه به شرایط بحرانی داخل ایران و بی ثباتی وضع سیاسی ایران -تنها به عنوان یکی از کشور های اسلامی- در مجموع به یک شبه ره صدساله پیمودن می ماند که ارایه کنندگان طرح در بستر چندین ده میلیونی ایرانی تن به خطرش زده اند

