۱۷ اسفند ۱۳۸۵

Ungdomshus


کپنهاگ زیر فشار تظاهرات جوانان در اعتراض به تخریب خانه ی جوانان است.
خانه ی جوانان تاریخچه ای دارد و روز دوشنبه به دنبال رای دادگاه تخریب شد و موجی از اعتراض به دنبالش دانمارک را فرا گرفت. درباره ی تاریخچه در فرصتی خواهم نوشت.

۲۷ بهمن ۱۳۸۵

فرار مغزها

جای تعجب نیست که طرح اعطای مدرک معادل به شاعران و نویسندگان در دوره ی آقای احمدی نژاد سریعاْ تصویب می شود. در دولتی که آدم ها مدرک معادل به هم نقد و نسیه تعارف می کنند این مساله بسیار هم طبیعی است.بیرون از ایران و به خصوص در اروپا تحصیل علم کردن و مدرک به دست آوردن یکی از دشوارترین کارهایی است که کسی در زندگی انجام می دهد. در خبرنامه ی دانشگاه کپنهاگ این هفته آمده بود مردی در سن هشتاد سالگی مدرک دکتری حقوق اش را احراز کرده و عکس خوشحال این آقا را می دیدی که پایان نامه در دست دارد. این فرد از اوایل دهه ی هفتاد تحصیل اش را شروع کرده.
این البته یک استثنای امیدوار بوده که تا این جا ادامه داده. ولی در کلیت امر واقعاْ مدرک گرفتن و پاس کردن یک درس کار راحتی نیست. به کسی هم برای تجربه مدرک اعطا نمی کنند! حتا شاه و ملکه و پرزیدنت شان!
این ها که در مورد فرار مغزها هنوز هم جلسه و کمیته می گذراند بد نیست ریشه ای تر به مساله نگاه کنند.

۱۳ دی ۱۳۸۵

ویکتور

آدم در سال نو دلش نمی خواهد از مرگ و مردن حرف بزند. این شد که حرف اعدام صدام را که برای ما ایرانی ها خیلی مهم بود به چند روز بعد از سال نو موکول کردم.امشب نه به عنوان یک وایکینگ-ایرانی که به عنوان یک انسان، خبر را در سایت ها و وبلاگ های مختلف می خواندم. به خصوص حالا که فیلم کامل و ناشیانه ی صحنه ی اعدام را هم راهی شبکه های اطلاع رسانی کرده اند، موضوع هنوز داغی خودش را حفظ کرده است. نظریات ضد و نقیضی درباره ی این اعدام در آخرین روزهای سال قبل و روز عید قربان مسلمان ها، دیده می شود. ایرانی های زیادی خوشحال اند . اما برای شان اعدام کافی نیست. در اروپا بسیاری مخالف اعدام یک انسان اند و این کار را قصاص جنایت علیه بشریت نمی پندارند. شیعیان زیادی در نقاط مختلف دنیا جشن گرفتند و سنی های بسیاری ، چه در فلسطین یا کویت یا عراق و اردن عزادار شدند. بعضی از مقامات کشورهای دیگر هم نظر خاصی ندادند و بیننده بودند. گرچه حرکت امریکا در اشغال عراق از نظر بسیاری محکوم به حساب آمد.در این بین مطلبی در گاردین دیدم که جالب بود. از محافظ صدام در مکانی که زندانی اش کرده بودند. این که رفتار بسیار آرامی داشته و با این محافظ خوب و محترمانه رفتار می کرده. از نانی که برایش می آورده اند برای پرنده ها کنار می گذاشته و به علف های آن جلو وقتی بیرون می رفته آب می داده.... و دیگر این که برای این که از طرف افرادی که در آن سربازخانه بوده اند مورد آزار واقع نشود، او را با اسم مستعار «ویکتور» صدا می زده اند...و کلی صفت ها و خاطرات خوشی که رابرت الیس محافظ از او به یاد می آورد.فکر می کنم چرا ویکتور، «پیروز» خودمان؟ یک شوخی است یا طعنه یاواقعیتی که این محافظ سربازخانه ی امریکایی امروز برای غایبین می گوید؟

۱۲ دی ۱۳۸۵

سال نو میلادی بر همه مبارک
امیدوارم سالی خوش و آرام و بی تنش در پیش روی مان باشد

۲۷ آبان ۱۳۸۵

Internationaldag

دیروز روز بین المللی بود در آموزشگاهی که درس می خوانم.در این آموزشگاه تعداد دانش آموزان غیر دانمارکی به نسبت دانمارکی ها کمتر است.ژورنالیستی را از روزنامه ی بی تی، که روزنامه ای مردم پسند است، دعوت کرده بودند که صحبت کند. اخبار این روزنامه خبرهای داغ و روز دانمارک و جهان است. از خبرهای ستاره های سینما و موزیک بگیر تا اخبار سیاسی و اجتماعی پربحث.ژورنالیست حرفش را با آمار جرم و جنایت در دانمارک شرو ع کرد. از این که هم دانمارکی هم غیر دانمارکی در این کشور مرتکب جنایاتی می شوند. که منشا این جنایات مواد مخدر یا زیاده خواهی بسیاری است و فریب خوردن شان. و نیز منشا می تواند ریشه های بومی داشته باشد. بعد حرفش را در مسیر قتل هایی انداخت که رپورتاژشان زیر نظر او بوده و اخیرا هم یکی از همین موضوع های قتل را در قالب کتابی چاپ کرده. قتل های ناموسی!مثالی هایی که آورد پیشینه ی پاکستانی و افغان داشتند. (به نظر می رسید خیلی با پاکستانی ها چپ است.)دخترانی که به زور قرار است تن به ازدواجی از پیش تنظیم شده بدهند و نمی خواهند. سر پانزده سالگی پدر و مادر ها مجبور شان می کنند که با آشنایی که پدر و مادرها کس و کارش را می شناسند، به فلان و بهمان دلیل، عقد شوند. یکی شان دختری است که پدرش او را به خاطر منافع شغلی مبجور به ازدواج کرده. نمی پذیرد و می گوید از کس دیگری خوشش می آید و پدر هم اور ا می کشد و پلیس قتل را کشف می کند. فک و فامیل هم به پدر و مادر تسلیت می گویند، صرف به این خاطر که چنین دختر نافرمانی داشته اند. این یک.قتل دوم قتل دختر دیگری است با همان ریشه ی بومی. باز هم یک ازدواج و اجبار. دختر می خواهد با یک دانمارکی ازدواج کند و پدر برادر دختر را مجبور مب کند خواهرش را بکشد و برادر هم تن می دهد. از برادر که می پرسند چرا خواهرت را کشتی می گوید مجبور بوده. می گوید من این جا بزرگ شده ام و مثل یک دانمارکی اما پدر و مادرم این طور نیستند. آبروی شان براشان مهم تر از هر چیزی است.ژورنالیست که خوب و ماهرانه داشت روی مغزها کار می کرد تمام حرفش متوجه خاورمیانه بود و من مدام آرزو می کردم حرف را به ایران نکشد. تا همین جا هم بحث را بر محور اسلام ستیزی چرخانده بود و تمام گرفتاری ها را غیرمستقیم و زیرکانه زیر سر دین مردم می دانست. مهاجرهایی که هیچ گاه گویا قرار نیست تغییر کنند.خوشبختانه بعدتر فهمیدیم یک همسایه ایرانی دارد که روابط شان با هم خوبست و خانم ایرانی همسایه هم از دوستان نزدیک همسر خودش است! باز هم شکر.بگذریم از این که پای بومی های ایرانی به این کشور ها نمی رسد!!دست آخر تمام بحث را در این نقطه جمع کرد که مسافرت بسیار کرده و در افغانستان هم بوده و خوب می داند که فقط در کابل بیش از هفتاد درصد خانه ها تخریب شده اند و حامد کرزی به جد نیاز به کمک تمام افغان هایی دارد که سال ها بیرون از کشور بوده اند و کاره ای هستند و توانایی و مهارتی دارند. به کمک تمام این افغان ها نیاز دارد که کشور را آباد کنند. این در حالی است که افغانی را می شناسم که در شمال غربی دانمارک ویلای تابستانی دارد و با سه فرزند و همسرش خیلی لوکس زندگی می کند. به او که گفتم چرا برنمی گردی افغانستان حالا که جنگ تمام شده! گفت چون در افغانستان بیلکا یی وجود ندارد.(بیلکا: فروشگاهی زنجیره ای در دانمارک)عملا گفت خارجی ها در این روز بین المللی خواهش می کنم تشریف تان را ببرید و برگردید کشورهای خودتان زندگی کنید.وقت تنفس که شد بیرون زدم و تا آن جا که می توانستم از اکسیژن دانمارک استنشاق کردم.رفتم کمی آن اطراف و دلم نمی خواست برگردم. اما برگشتم و باز شاهد پرسش ها و پاسخ های حاضرین شدم. چه دانمارکی های جوان چه جوان های خارجی خوب سوال کردند و ژورنالیست محترم را خوب پیچاندند. آن قدر که بپذیرد از دین اسلام فقط چند کتاب می داند و از قواعد بومی هایی که مهاجر شده اند چیز زیادی سر در نمی آورد. هر جا هم بچه ها پیچاندنش که تو و بسیاری دانمارکی ها مدام تو سر خارجی ها می زنید ، انکار کرد که این فقط تاویل خارجی ها است و تاویل نادرست، خیلی احمقانه است و نباید به آن بها داد. اما بگویم که این دانمارکی ها ذهن و زبان شان گرفتار دنیای سمبل ها است و در یک متن ساده ی داستانی هزار سمبل پیدا می کنند.سفسطه شان جایی بروز پیدا می کند که رفتار راسیستی را بارز و در بیان آشکار راسیستی می بینند و رفتار و بیان غیر مستقیم را فاقد سندیت می دانند:«بد برداشت نکنید. منظورمان این نبود.»امیدوارم به آنچه ته ذهنم است منجر نشود. اما اگر همین طور پیش برود دانمارک هم شاید یک روز قربانی رفتار امروزش شود. مثل فرانسه یا انگلیس

۱۳ آبان ۱۳۸۵

بودن یا نبودن

سال گذشته بود که یکی از دوستان افغان برای اولین بار در عمرش در انتخابات و آن هم در دانمارک شرکت بود و حس عجیبی داشت. آنقدر که وقتی از شعبه ی اخذ رای برگشته بود دلش می خواست به همه بگوید که من برای اولین بار در یک تجربه ی دموکراتیک شرکت کرده ام. او حدود سی و چند سالش است و به گفته ی خودش تا بوده در افغانستان یا پادشاهی بوده یا کودتا و همه اش خودکامگی از پس خودکامگی. اولش این حس او برای من عجیب بود . بعد دیدم گاهی بعضی آدم ها دچار چه تجربه های غریبی می شوند و زندگی در مختصات زمانی مکانی دیگری ،عجب آن ها را به کشف خودشان یا تازه های دیگر وامی دارد!
امروز من این حس را در خودم زنده دیدم.
من امروز در سرشماری ایران به حساب نیامدم. چون به گفته ی مامور سرشماری به (خانواده ام در ایران) بیرون از آن جا زندگی می کنم و بیرون از آن مرزها تشکیل خانواده داده ام! اولین سوالی که برایم پیش آمد این بود: آدمی که جزو آن مردم به حساب نیاید اما دغدغه اش آن جا است و مردم و مسایل داخلی و درگیر با فضا و فرهنگ ایران؛ به کجا تعلق دارد؟
من از قواعد سرشماری چیزی نمی دانم ولی آدم دچار گیجی می شود که روی کدام زمین خودش را بند کند؟ حالت بینابین هیچ کجا وجود ندارد یا فقط ذهن شرطی شده ی غیردموکرات طرف های خودمان است که تو را درونی یا بیرونی می بیند. یا هست یا نیست. یا با ما است یا نه. یا برای ماست یا نه.
عجب حس غریبی است.

۰۹ آبان ۱۳۸۵

hej igen!

سلام. بعد از پنج ماه باز می نویسم.پنج ماه پر از تنش که آدم تا مهاجر نباشد معنایش را نمی فهمد. و پنج ماه که لحظه هایش گاه لعابی از تجربه های تازه می گرفت و شادی خاص خودش را داشت.باز هم از این جا می نویسم و گوشه چشمی به اوضاع ایران هم خواهم داشت. ذهن مهاجر چند پاره نیست. بلکه چند بعدی می شود. چیزی که دانمارکی ها از آن می ترسند چند پارگی مهاجر ها ست. که این جا بمانی و هیچ گاه دانمارکی نشوی آن قدر که بار زادگاهت بر ذهن و جانت سنگین است. اما برای کسی که با آگاهی این جا آمده و انتخاب کرده چند پارگی پیش نمی آید. نترسید دانمارکی ها

۰۶ اسفند ۱۳۸۴

طرح دشمن فرضی در سیاست خارجی ایران که در بسیاری جوانب با کشورهای اسلامی نزدیکی دارد شاید در دوره ای که انقلاب ایران سال های اولیه ی خود را تجربه می کرد قدرتمند می نمود. شاید در سال هایی که جنگ در ایران زبانه کشید دل های مردم را برای دفاع از کشور به هم می کشاند و بسیج شان می کرد، اما آیا هنوز هم علم کردن این دشمن فرضی می تواند قدرتمند عمل کند؟ اگرچه در اذهان مردم ایران، گیریم اکثریت مردم منظور مان باشد؟ دشمن فرضی به نام امریکا و اسراییل تا مقطعی می تواند مسلمان های داخل یا خارج از ایران را به هم نزدیک کند. اما آیا تمام این سال ها به فرض درست بودن این فرضیه، برای مقابله با این دشمن فرضی کاری هم شده؟ از سوی ایران یا از سوی مسلمان های دیگر ؟ روند حرکت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ذهن - جهان گشایی این دشمن فرضی را هم منظور نظر داشته اند؟ آدم کافی است یک هفته به انبوه فیلم هایی که دنیای فیلم سازی امریکایی به بازار پرطرفدارش در تمام جهان به خصوص ساکنین کشورهایی که او را دشمن فرضی یافته اند، فکر کند، ببیندشان در یک چند کانالی که از ماهواره در داخل ایران می شود دنبال کرد یا شبکه های خارج از ایران، تا سرش به دوار بیفتد؟ انرژی هسته ای فقط بوی ترس از دشمن فرضی می دهد. سلاح دیگری نبود که دارندگان فرضیه بتوانند در تمام این سال ها خودشان را به آن مجهز کنند؟جایگزین هایی که به اصطلاح خودشان برای دفع آفت در جوامع شان در نظر گرفتند در برابر آنچه نیاز به جایگزینی داشت چند درصد قابلیت یافت؟
شاید آهنربای جذب نخبه ها در سرزمین دشمن فرضی خیلی سریع تر و قدرتمند تر عمل کرده که تیوریسین واقع گرایی نمانده که تحلیل دقیقی از شرایط روز به دست دهد!!!
صدای مسلمان ها در پی چاپ و نشر کاریکاتورهای پیامبر فقط در یک حالت می توانست فروکش کند: اگراندیسمان اختلافات مذهبی بین مسلمان ها.
شاید در همین اروپا اختلافات بسیاری بر سر مذاهب مختلف مسیحی هم چنان وجود داشته باشد اما از آن جا که امنیت کشورهای دارای اکثریت مسیحی در ارتباط تنگاتنگ و مستقیم با دین شان نیست و از آن جا که مساله ی مسیحیت سوای سیستم اقتصادی و تامین مولفه های سیاسی در این کشورها استاین اختلافات اساسا آسیب چندانی به امنیت کشورها نمی رساند. عملا یک کاتولیک ، دیدگاه پروتستان را در خلوت خود یا در جمعی کوچک انتقاد یا حتا استهزا می کند و برعکس. فرقه های کوچک تر که عملا بیش تر هدف انتقاد ند. اما هیچ یک از این انتقاد ها بنیان کن نیست و در جامعه های که همه ی فرق آزادی عمل دارندیک تحریک زبانی یا دستی یا رفتاری حتا، پایه ی جامعه را متزلزل نمی کند. وانگهی قانون کشورها صرفا قانون مدنی است و مبتنی بر قانونی شرعی نمی باشد. به طوری که در قانون مدنی همه چیز روشن تصریح شده و مبرا از تفسیر است. البته همه جا استثناهایی هم وجود دارد که در بحث کنونی به آن نمی پردازیم.
اما... کشورهای مسلمان...نمی دانم چه بگویم و چه طور بگویم که ناگفتنم بهتر است... اول ویران کردن حسینیه ی گنابادی ها در ایران!!دوم انفجارهای تروریستی در سامرا!! کشتن اقلا صدو سی نفر از اهل تسنن به انتقام در عراق!!!عجیب نیست؟ آن هم در این شرایط که پیش از فروع دین و پیش از بنای مسلمانی و اصول دین، اسلام پیامبری دارد و پیامبرش محمد است و به محمد که بری از گناه بوده و حرمت اش برای مسلمان واجب است و تمام دنیا حرمت پیامبر یا یک انسان بزرگوار که میلیاردی انسان برایش حرمت قایل ند را می فهمد و به زبان می آرد و یا می فهمد و نمی گوید و یا می فهمد و کتمان می کند!! به این پیامبر اهانت شده و همه ی ذهن ها متوجه او بوده چنان که در این اروپایی که دین گاهی معنی چندانی پیدا نمی کند همه به فکر افتاده اند ببیند این انسان چه جور انسانی بوده که میلیون ها مسلمان برای هتک حرمتش ضجه می زنند و دیوانگی می کنند و ... از چه بگوییم؟ از کدام یگانگی؟ از کدام برادری دینی؟ بیگانگی در غریبه نیست. در همین آشنا هاست که ادعای مسلمانی دارند

۰۲ اسفند ۱۳۸۴


حالا ست که اروپا گرفتار چالش خودساخته بشود و اروپایی ها یک لحظه هم که شده فکر کنند این آزادی بیان دنیای ما مرزش کجاست؟
دیوید اروینگ انگلیسی صرف برای خاطر کتابی که نوشته به زندان می رود: سه سال. تازه به این آقا ارفاق کرده اند
چون طبق قانون ده سال بایستی مجازات می شده. محاکمه در اتریش صورت گرفته . نام کتابش جنگ هیتلر است و کتاب را به زعم خود پس از تحقیقات بسیار نوشته. حرف عجیبی هم نزده. همان حرفی که رییس جمهور ایران یک چند وقتی است با طرح دوباره آن لرزه بر اندام یهودیان جهان وارد کرده! هولوکاست رویایی بیش نیست!!! راست بودن یا دروغ بودن این آزادی در گفتار نویسنده ی انگلیسی بحث ما نیست
شگفت انگیز بحث جدیدی است که به دنبال ماجرای کاریکاتور پیامبر اسلام مطرح می شود. دنیای غیرمسلمان یا مسیحی چه جنگی با صاحبان این دو دین دارد؟

۲۴ بهمن ۱۳۸۴

مسلمانان دانمارکی دو گروه می شوند.گروه اول مسلمانان معمولی نامیده می شوند، از سوی دانمارکی ها.گروه دوم مودرات ها. یعنی مسلمان های مدرن و امروزی.مسلمان های امروزی را نخست وزیر دانمارک برای دیالوگ پذیرفته. مسلمانهای معمولی را هنوز نه.مسلمان های امروزی جلسه گذاشته اند و مدام به امام هایی که جامعه ی اسلامی را در داخل و خارج از دانمارک تحریک می کنند می توپند. مسلمان های معمولی امام هاشان پاک گرفتار شده اند ولی هوشیارند
شاید بشود در باب اتفاقی که دارد می افتد کمی فکر کرد. دولت دانمارک گویا بدش نمی آید تصفیه ای بکند. یک جور غربال که آدم هایی که نمی توانند رنگ دانمارک به خودشان بگیرند دم شان را بگذارند روی کول شان و از این سرزمین خرد بروند. علم کردن مدرات های اسلامی هم به زعم من با این موضوع ربط مستقیم دارد. اما امام های دانمارکی هم خواب شان نبرده. مشکل شان این است که مشاور در زمینه های مختلف ندارند. شاید با هم کسوت های شان در داخل و خارج از کشور بحث و فحص کنند اما زمانه زمانه ی مشورت گرفتن است و تخصصی تر راه بردن. امامی که در این جامعه زندگی می کند باید به زبان مسلط باشد. که گاه مورد نقض اش را می بینی. امامی که این جا امامت می کند باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشد. باید وجهه ی خوبی داشته باشد. وجهه ی موقر. آشفتگی ای که بسیاری از مسلمان ها چه در ظاهر و چه در بیان و چه در رفتار بی خیالش هستند در شان امامی که در این اقلیم زندگی و فعالیت می کند نیست. و این ها را مشاور ها باید گوشزد کنند.
ما خیلی تازه کارتر از آنیم که بخواهیم با این جوامع ارتباط مستقیم داشته باشیم. اگر چیزی می گویم شاید وصف شرایط است. شاید هم پیغامی باشد برای آن هایی که این را می خواند و شاید در گوشه ای به کارشان بیاید. شاید هم برای آن ها که دست شان به کسی می رسد که گوش شنوا دارد.
جای بحث بسیار است. وضعیت ساده ای نیست

۱۹ بهمن ۱۳۸۴

همه ی ما ممکن است طعمه ی محرک های کژفهمی شویم.حتا اگر امامی در دانمارک باشیم و نامه های مرتبط و غیر مرتبط بسیاری از همه جا دریافت کنیم.این عکس در نامه ای از سوی یک امام دریافت شده. آن هم نه در قالب عکس، که به شکل تصویری سیاه نقاشی شده .حالا در این گیر و دار معلوم شده عکس را پیشتر بی بی سی نشر کرده و به یولند پوستن نسبت داده و امروز بی بی سی از این بابت عذر خواهی کرده است!! این عذرخواهی را دانمارکی ها یا مسلمان ها بپذیرند یا نه نمی دانیم، مهم قدرتی است که یک رسانه بر تمام اذهان القا می کند. سلطه ی بی تردید رسانه ها بر ذهن مردم این تکه از دنیا بی نظیر است
اصل عکس مربوط به سنتی است فرانسوی که ماسک خوک می زنند


این مرد نخست وزیر دانمارک است
نام این مرد آناس فو راسموسن است.این مرد دیکتاتور نیست. و دانمارکی ها از دیکتاتور نبودن او خوشحال اند. چرا که در باب کاریکاتور پیامبر اسلام هیچ کاری از دست اش برنمی آید و روزنامه ی یولند پوستن به عنوان یک روزنامه مستقل از جانب او دستور نمی گیرد. این قابل توجه تمام آن هایی که در گوشه کنار دنیا عکس او را در کنار پرچم مقدس دانمارک می سوزانند. پرچمی که حامل صلیبی سفید در زمینه ای سرخ است و در یکی از جنگ های وایکینگ ها در سال هزار و دویست و شانزده از آسمان فرود آمده و یاریگر دانمارکی ها بوده است
راهش سوختن است یا سوزاندن نمی دانیم. بین این دو نهایت هم چیزی
می شناسید؟

نهم

امروز نهم محرم است. هم دلم تنگ می شود برای شور و حال ایران هم دلم می لرزد که امروز و فردا در روزنامه های دانمارک صفحه ها به وحشی صفتی مسلمان ها اختصاص می دهند. هر سال تاسوعا و عاشورا روزنامه های اینجا پر است از عکس هایی که جماعت مسلمان در همه جای دنیا خود را خونین کرده اند و زخم بر خود زده اند. من که مسلمانم از تمام این عکس ها دلم می گیرد.دوستی از ایران آدرس سایتی را برایم فرستاده که فقط می شود آن جا روضه گوش کرد. فکر می کنم برای دل سوختن نیاز به روضه نیست. همین عکس ها را که نگاه کنی جانت به رقت می آید از این همه تصویر ناآرام که معنایی در دنیای امروز نمی شود برای شان تخصیص داد.
کاش کسی این دو روز روزنامه به خانه نیاورد

۱۷ بهمن ۱۳۸۴

جامعه ی اسلامی دانمارک

عملا جامعه ی اسلامی دانمارک متهم به اطلاع رسانی نادرست شده است
در این گیر و دار که دانمارک مدام از تمام متحدان خود بارها می پرسد قرار است حمایتش کنند یا نه، چه طور قرار است حمایت اش کنند، چرا در رسانه های شان حرفی از حمایت نمی زنند، امام های جمعه ی دانمارک متهم می شوند به خبررسانی و به خصوص خبررسانی نادرست. انگار بگویند شما عملا خیانت کرده اید به مردم و خاک دانمارک. پاپوش درست کردن از سوی سازمان های اطلاعاتی و یا لایه ی سیاسی دولت ها کار سختی نیست. به خصوص این
تکنولوژی دنیای مدرن هم هرجا لازم باشد کم و کسری نمی گذارد. این است که از تمام پرونده های موجود استفاده می کنند که امام های جماعت که از نظر این سوی گود تحریک کننده ی مردم عادی مسلمان اند، وجهه ی -در بدو امر- نامطلوب و شاید به مرور مطرود بیابند. غافل از این که مسلمان ها در هیچ کجای دنیا بیکار ننشسته اند
نکته دیگر این که تخریب وجهه ی شیعیسم کمی با منظور دنبال می شود چون این جا آن چه در رسانه ها به خورد ملت می رود چرایی دادخواهی مستقل و بی واسطه ی شیعیان مسلمان و رفتار پرحرارت آن ها نیست. کدام اروپایی می داند که این روزها بخش متهور و آزادگی خواه دنیای اسلام ساعت ها با اندیشه های مرتبط با ماه محرم عمر می گذراند؟ اول در سوریه سفارت آتش می زنند و ملت کوچک دانمارک با شمار کم تر از پنج و نیم میلیون به حیرت و نفرت می افتد، بعد بیروت، حالا هم ایران. سران دولت هم مدام دم از آزادی بیان می زنند و بیان آزادی انگار تنها چاره ی دم دست شان شده که لااقل مردم دانمارک به این یک موهبت تاریخی خود ببالند و فقط وحشی گری از سوی مسلمان ها بببنند
اما گروهی هم در این بین هستند که عملا این پست مطبوعاتی ساده نگر را محکوم می کنند که تمام این آتش از کنده ی آن ها بلند شده است. خاطرنشان می کنیم که هنوز سردبیراین نشریه ی بین المللی آرمان گرا از موضع قدرت حرف می زند و گویا خیال قهرمان شدن در تاریخ نه چندان دراز دانمارک را در سر می پروراند.
باید دید هنوز می توان در عصر حاضر قهرمان شد

۱۴ بهمن ۱۳۸۴

دیگر تصمیم گرفته ام ننویسم.
از این کشور و این فرهنگ دانمارکی برای کسی نگویم. این گفتن چه فایده دارد وقتی انگار داری در خلا‌ء فریاد می کشی و صدایت به جایی نمی رسد
ایران نشین ها می گویند دولت تون مسلمونا رو به خشم آورده!!حالا؟! حالا می گید؟! حالا می فهمید؟! به چه زبانی باید برای این مردم همیشه در صحنه ی خفته حرف زد؟ بعد از چهار ماه؟ بی خبری آخر تا کی؟ بی حسی و بی حالی تا کی؟ حالا اصلا بیدار شده اید که فریاد می زنید دولت دانمارک چرا جلوی کاریکاتوریست ها را نگرفته ، خودتان بگویید، قرار است تا کی فریاد بزنید؟ تا وقتی بقیه ی مسلمان های دنیا پرچم می سوزانن؟ یا تا وقتی موضوع هیجان برانگیز دیگری پیش بیاید؟با فریاد زدن و راهپیمایی کردن تان اتفاقی هم می افتد؟ یا فقط قدرت نمایی است یا ابراز وجود که ما هنوز نفس می کشیم؟ اصلا چه قدر دانمارک ، این کشور خرد و ریزه و مرفه شما را می شناسد که راهپیمایی تان برایش مهم باشد؟ چه قدر سعی کرده اید خودتان را بشناسانید؟ نکند ایرانی فقط همان جماعت مخالف عرب و دولت فعلی ایران است که بعد از صحبت های شیرین عبادی در دانشگاه کپنهاگ حلقه می زند دورش که چرا از کاریکاتوریست های دانمارکی انتقاد کرده؟ چرا از دولت دانمارک خواهش کرده - در همان شروع صحبتش- که زودتر این مساله را روشن کند چون به نفع هیچ کسی در این دنیا نیست؟ ایران ما همین قدر صاحب فکر و آدم حاضر دارد؟
چرا مردم ما هیچ وقت دنیا ، جهانی نمی توانند فکر کنند؟ چرا اصلا عرب ها به ما ربطی ندارند و از آن ور هر جا بگویی ایرانی هستی از تو می پرسن یعنی عربی؟همسایه دانمارکی ما هنوز فکر می کند ما عربیم و هزار وجهه از ایران مان نشانش داده ایم که...بدبختی ما و مردم مان در کجای این صفحه است؟
اگر یک نفر هم این مطلب را می خواند بگوید لطفا.

۱۸ آذر ۱۳۸۴

ده فرمان

ایده گرفتن و به تعبیر دیگر الگو برداشتن از کشورهای پیشرفته و به خصوص اروپایی بسیار مطلوب و در این برهه از زمان معقول به نظر می رسد. اما برای این ایده ها آیا ترتیبی هم وجود دارد. برای به تحقق رساندن شان چه طور؟
در کشور ما که هر سیاستمداری یا سیاست گزاری با قرار گرفتن در مسند قدرت ، عملکرد سیاست گزارهای پیش از
خود را نادرست می داند یا حتا قوی تر، به باد استهزا می گیرد ایده گرفتن از دوردست های جهانی که سالیان سال تجربه ها از سر گذرانده اند تا به آن چه امروز به قوت به چشم ما می رسد ، دست بیابند؛ جای امید دارد.بی ضررتر هم به نظر می رسد. اما قرار است تقلید از ره پیمودن این کشورها به چگونه و از کجای آن صورت بگیرد. این الگو برداری کم از پدید آوردن شبه روبات یامجموعه ای ارگانیک نمی نماید. اصلاً این مجموعه ی ارگانیک را قرار است از اعضای آن شروع کنیم یا به نفع مان است برای جبران تمام کسری هایی که -تازه فقط بخشی از آن را می شناسیم و یا دیده ایم- طی سال ها دور و برمان وجود داشته، از هیئت ظاهری و هیکل بیرونی آن آغاز کنیم. آیا شروع از هیکل بیرونی این ساختار ممکن نیست باعث پوکی درونی آن شود؟ امکانات مان را برای مراحل بعدی و پرداختن به سازماندهی درونی این مجموعه بررسی کرده ایم؟ اصلاً عمر قدرت مان به این قد می دهد که با شروع محقق ساختن این ایدئال تا به آخر روی آن کار کنیم یا قرار است سیاست گزار بعدی بیاید و با یک ساختمان انگلی مواجه شود و چند سال عمر قدرت اجرایی اش -گیریم در حدود اختیارات اش باشد- وقف رفع و حتا نابود کردن این پدیده ی زاید کند؟
رییس جمهور ایران ده لوحه به گردهمایی اعضای سازمان سران اسلامی برده که بی شباهت به ده فرمان موسوی نمی باشد. هر فرمان هم شبیه سازی درشتنمای جامعه ی اروپایی و سیاست گزاری های این جامعه است. این طرح ها به شرح زیرند:1- تشكیل اتحادیه كشورهای اسلامی 2- تشكیل اتحادیه مشترك رادیو و تلویزیون‌های كشورهای اسلامی 3- تشكیل هر چه سریع تر بازار مشترك اسلامی و برقراری تسهیلات گمركی به عنوان الگوی اقتصاد عدالت محور 4- رفت و آمد آسان مسلمانان به كشورهای یكدیگر بدون اخذ روادید 5- تاسیس دیوان داوری اسلامی برای بهره گیری از نظام قضایی كامل اسلامی و استیفای حقوق ملت‌ها بر اساس اسلام 6- برگزاری همه‌پرسی با مشاركت همه‌ افراد فلسطینی الاصل برای تعیین نوع حكومت در تمام سرزمین فلسطین 7- حضور یك نماینده از كشورهای اسلامی در شورای امنیت سازمان ملل برای تضمین صلح و آرامش و عدالت در جهان 8- تاسیس
سازمان حقوق بشر اسلامی 9- تنظیم و تصویب پیمان دفاعی و امنیتی مشترك
بین كشورهای اسلامی 10- تدوین، ترویج و حفاظت از فرهنگ و ارزشهای متعالی اسلامی
تنها سوالی که می ماند این است: آیا به پیشینه ی کشورهایی که الگو از ایشان برداشته هم فکر کرده اند؟یا قرار است
دست تقدیر بقیه ی قدم ها را هم خود پیش پای این کشورهای پرماجرای اسلامی بگذارد؟آیا به ساختار درونی، مشکلات و موانع قومی و ملیتی و زمینه های فرهنگی درون نظام های کشورهای اسلامی هم عنایت داشته اند؟

تا آن جا که ذهن من یاری می دهد طرح هایی بزرگ از این دست توسط یک نفر صورت نمی گیرند حتا در سطح
فهرست بندی! متخصصین جامعه شناسی، روانشناسی، قوم شناسی، تاریخدانان و سیاست گزاران و مهم تر از همه اقتصاد دان-ها-یی در یک مجموعه، سال ها روی چنین طرح هایی کار می کنند و آن ها را از غربال های دیالکتیکی بسیار می گذرانند و هرگونه خطای احتمالی را -در بدو امر- می سنجند آن گاه طرح را سیاهه می کنند. این عملکرد با توجه به شرایط بحرانی داخل ایران و بی ثباتی وضع سیاسی ایران -تنها به عنوان یکی از کشور های اسلامی- در مجموع به یک شبه ره صدساله پیمودن می ماند که ارایه کنندگان طرح در بستر چندین ده میلیونی ایرانی تن به خطرش زده اند

۱۶ آذر ۱۳۸۴

ما عادت نداریم به این راحتی دست از سر چیزی برداریم مگر جان آدمی
هواپیماهای سی- صدو سی، که طرف قراردادشان امریکا است ، سی سال است در ایران به این جمهوری اسلامی خدمت می کنند و بخشی از ناوگان ارتش هنوز بعد از همه این سال ها به هواپیمایی هما داده شده. به اجاره یا فروش. امروز یک فروند از این ناوگان کهنه و از رده خارج شده که من به عینه به مراتب شاهد زهواردررفتگی و نقص های فنی شان بوده ام و خوب می دانم که خدمه ی هواپیما، و مهم تر «کرو» ی هواپیما چه تلاش ها که نمی کنند تا ساعت های پروازی شان را در همین عتیقه ها که نمی شود ازشان دل کند بالا ببرند. هزار ترفند می زنند که چک آپ های سالیانه و مدیکال شان مطلوب بماند. این ها برمی گردد به متخصصین و کارکنان. بماند که فنی ها هزاران داستان می توانند برای تان بگویند از کیفیت این هواپیما ها. ولی چاره چیست همه ی این جماعت باید نان بخورند
این ها را ببینید که سقوط این هواپیما چه عواقب جانبی داشته و ارزش انسان ها، از خدمه بگیر گزارشگران و... چه
ناچیز بوده و بلوک ساختمانی که در شهرک نظامی توحید در سه راه آذرین سوخته تخریب شده و ای وای ی ی ی ی
...به خاطر خدایی که برایش مکه می روید بخشی از هزینه های حج و کربلا و سوریه و هزار و یک ریخت و پاش
را بدهید که جان یک انسان...به خدای یگانه قسم کم نیست، جان یک انسان...حفظ شود

۱۳ آذر ۱۳۸۴

ادونیس را به ایران بخش فرهنگی سفارت فرانسه دعوت کرده. هر کسی هم از او سوال می پرسد، از همه چیزش از
دین و تبار و ملیتش بگیر تا ترک وطن و...اش) پرسیده جز شعر
این را که بعد از همه ی سال هایی که ادونیس شاعری کرده و در دنیای شرق و غرب هم مطرح بوده، حالا چرا سفارت فرانسه در ایران دعوتش کرده و چرا پیشتر آن ها که ادعای عربیت و خویشی با دنیای اعراب را دارند آستین بالا نزده بودند و چرا اینقدر در ایران شخصش و هنرش گم بوده و نشناخته ، به تفصیل آقای جامی در سیبستان آورده. روزنامه ی شرق هم در مقاله اش پیرامون ادونیس مثل همیشه و همه جای دیگر ایران به حاشیه بس که پرداخته جایی برای اصل نمانده!! بماند که چقدر در ایران مردم گرفتار پیش فرض های ذهنی شان هستند و در خیال شان فقط زندگی می کنند و زندگی واقعی را چه بسیار ایرانی ها که در دنیای جاری واقعی خارج از مرزهای خانه و کاشانه شان تجربه نمی کنند و کاش یکی ببرد تک تک این ها را یک دور در دنیا بگرداند یا به زور یا تطمیع پای پیاده راهی خارج از مرزهاشان کند که ببینند عرب و افریقایی هم ممکن است سگاربرگ بکشد و کروات بزند و اروپایی هم ممکن است کراوات نزند و در بند ظواهر ی که سال هاست از آن دیگر گذشته و ضرورت روزگارش دیگر نیست، نباشد. پیش داوری ها همه جا سایه آدم ها و خرد شان، اگر از آن بهره ای داشته باشند ، بوده اند. یک وقت از پیش داوری ها باز می گویم.
یک چیزی ذهنم را قلقلک می دهد از حضور ادونیس. این که از آزادی بی حد و حصر بیان و حضور شاعران کلاسیک ایران می گوید و به حیرت است. سال نود و هشت ، الحیات کویت به خاطر چاپ مقاله ای از ادونیس در باره ی آزادی بیان توقیف می شود. کتاب های ادونیس هم نه تنها اجازه ی چاپ نخواهند داشت ، بلکه بدتر و خطرناک تر از آیات شیطانی رشدی معرفی می شوند. این دنیا عرب با دنیای عجم ایرانی زیاد فرق ندارد. در سوریه و لبنان هم شاید محدودیت ها به همین شکل او را از دیدها پنهان می ساخته و می سازد. باز جای شکر است باقی است که فرانسه ای وجود دارد که ادونیس در آن هنر بپرورد و روزگار به دلخواه بگذراند. و جای شکر ش باقی است که مدعیان دوستی و هم پیمانی با دنیای عرب او را هیچ نمی شناخته اند و او میزبانش کس دیگری بوده.
بیش از این، از ارزش و شیرینی گفته های خود ادونیس کم می کند. هرچه لازم بوده به ایرانی ها واهل -به اصطلاح- قلم گفته. ساده و ماندگار و موشکافانه و صمیمی. گزارش ها و مصاحبه هایش را از دست ندهید

۲۵ آبان ۱۳۸۴

کتابسوزی

خواستم درباره ی نمایشی که دو شب پیش دیدیم بنویسم. اتفاقی که امروز در دانشکده ی حقوق افتاد باز شرح نمایش را به تعویق انداخت. اما عجب آن که می تواند مدخلی باشد به همان شرح.
نمایش «خاکستر پینوکیو» با جمله ی عجیبی شروع می شود: «سر صبحی از بوی سوختن کلاسیک ها لذت می برم. سلین، هام سون، بن، هایدگر، ارنست یونگر. این بو...بوی سوختن آزادیه. افکار هزارساله همه دود می شن و می رن به هوا!...»
نمی دانم چرا ذوق دیدن این نمایش باید دچار همزمانی می شد با سوختن کتابخانه ی حقوق دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران. چند بار در سال های اخیر آتش سوزی کتابخانه ها تکرار شده. آتش سوزی اماکن عمومی که جای خود دارد. چرا؟
بروشور نمایش را که چند روز پیش تورق می کردیم جمله ای از هاینریش هاینه تن مان را لرزاند: «هرجا که کتاب سوخته شود، پیش از آن انسان را به آتش کشانده اند.»
حالا تمام خسارت ها به کنار، حس ناآرامی از دور برای آن چه از بین رفته به کنار، فرمایش معاون اداری دانشکده آدم را بیشتر می سوزاند: «به دلیل آن که هیچ گونه کتاب منحصر به فرد و نسخ خطی در میان کتاب های سوخته شده نبوده آتش گرفتن این تعداد کتاب اهمیتی از نظر ارزش کتابخانه ای نداشته است.»ایرانی ها تا کی قرار است برای جبران خساراتی که اعم از جانی و مالی پیش می آید قیافه ی حق به جانب بگیرند که چیزی نبوده و می توانسته بیشتر از این باشد و ... چرا برای هیچ چیز از انسان بگیر تا تمام موهبت هایی که خداوند در آن کشور نهاده ارزش قائل نمی شوند؟ اگر ارزش نداشت پس چرا هزینه و مکان صرف شان می کردید و نگاه می داشتید شان؟ این تناقض نیست؟ این تناقض عاقلانه است به نظر شما؟ یا در برابر این سوال هم یک سخنرانی ، جواب متقن توی آستین
دارید؟جوابی که همه چیز را تا چند وقت دیگر آرام نگه دارد و شما در پست تان اندکی بیشتر پایدار بمانید؟
عکس های این آتش سوزش را در اینجا ببینید